جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
399
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
هم از تهران عهد باستان كه داستانش در طاق نسيان مانده هرچند كه جالب - توجه بوده است ذكرى نمايم . بررسى و جستجو دربارهء اصل و چگونگى رشد يك پايتخت بزرگ هيچ وقت كار بيهودهاى نبوده است . مدارك قديم - از جمله روايات اين است كه تهران همان « زورا » است كه در جدول تئوزيوس ( جغرافىدان يونانى . م ) در نزديكى رى نامش آمده است ، ولى رى مندرج در آن جدول همان رى دورهء مادها نيست ، بلكه محلى با همين اسم در نزديكى يزد است كه بعضىها نيز ذكر كردهاند و بنابراين نظريهء مزبور را نمىتوان تأييد كرد . بههرحال اصل آن هرچه باشد چنين مىنمايد كه تهران تا چند قرن پيش سامانى محدود و ناقابل بوده ، زيراكه هيچيك از دو جغرافىدان فعال يعنى اصطخرى و مسعودى كه سفرنامههاى ايشان قرن دهم ميلادى را نيك درخشان ساخته است ، راجع به آن چيزى ننوشتهاند و حال آنكه هردو آنها دربارهء رى كه نزديك آنجاست شرحى آوردهاند . اولين بار كه نام تهران ديده مىشود در كتاب معجم البلدان ابو عبد اللّه - ياقوت به سال 80 - 1179 ميلادى است . شرح او كه شامل مطالب بعضى از تاريخنويسان محلى است حاكى است كه سكنهء اصلى تهران غارنشينهائى بودند كه در وضع و حال نيمهوحشى در زير زمينها مىزيستهاند و با همسايگان خود در جنگ و ستيز بودند و نسبت به فرمانروايان خويش پيوسته سركشى مىنمودند . بههرحال با انصراف از چگونگى محل آن بواسطهء داشتن جوىها و باغها زود شهرت يافته و در آنجا شهرى عادى و بيشتر درخور توجه پديد آمده است . حمد اللّه مستوفى ( در كتاب نزهة القلوب . م ) در قرن چهاردهم آنجا را شهر عظيم و مهمى تعريف نموده كه از جهات آب و هوا و مقدار آب بر رى برترى داشته . دونروى دىكلاويخو سفير اسپانيا در دربار تيمور كه روز 6 ژوئيهء 1404 از آنجا عبور كرده اين نظريهء نسبتا متعادل را اظهار كرده است : « شهر تهران بسيار وسيع بود و ديوارى نداشت و محل دلپذيرى به شمار مىرفت . در آنجا همهچيز نيك فراهم بود ، اما مكان مرضخيزى بود و بنابر قول